سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

154

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

او همچنان از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم اجازه مىخواست تا گردن فردى « 1 » را كه آن حضرت قتل او را نمىخواست بزند ! و پيامبر به او اجازه نداد . روزى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم بر او كه سلاح و لباس كامل رزم پوشيده بود ، نگاهى انداخت و خنديد ، سپس او را به كنيه‌اش صدا زد و فرمود : اى ابو فلان ! امروز روز تو است ! اشعث بن قيس گفت : نمىخواهد به من بگويى كه مقصودت كيست ، او كه شيطان از او مىگريزد ! ! على عليه السّلام فرمود : اى پسر قيس ! خداوند خود فرموده كه بيم و هراس را از دل شيطان نبرده است ! ! سپس فرمود : آنك كه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم بوديم و سختيها و رنجها و مشكلات به ما روى مىآورد ، اگر ما هم اين گونه كه شما رفتار مىكنيد ، مىكرديم براى خدا دينى برپا نمىشد و خداوند اسلام را استوار نمىساخت . به خدا سوگند ! خون دل و پشيمانى و حسرت بسيار خواهيد خورد ، آنچه را به شما مىگويم به خاطر سپريد و به ياد داشته باشيد ؛ تبهكاران و حراميان و رانده‌شدگان و رهاشدگان و منافقان بر شما مسلط خواهند شد و شما را به سختى خواهند كشت ، و شما خدا را خواهيد خواند اما پاسخى نخواهيد شنيد ، بلا از شما بر طرف نخواهد گرديد تا كه توبه كنيد و باز گرديد كه اگر چنين كرديد خداوند شما را از آشوب و گمراهى و تبهكارى و نادانى نجات خواهد داد .

--> ( 1 ) - منظور حاطب بن ابى بلتعه است كه در آستانه فتح مكه از سر سادگى و دلسوزى به عزيزانش در مكّه ، نامه‌اى به مشركان نوشت و خبر حركت پيامبر به سوى مكّه را گزارش داد و نامه را در موى سر ساره كنيز خويش جاسازى كرد . وحى دخالت كرد و جريان را به رسول گفت و . . . در ميان راه على عليه السّلام نامه را از موى ساره بدر آورد و حاطب به محضر رسول شد و شرح حال بگفت : او كه از مجاهدان بدر بود و بسيار محترم ، مورد عفو رسول قرار گرفت ، اما عمر بن خطاب همچنان اصرار داشت كه اجازه گيرد و گردنش را بزند . ن . ك : ابن هشام / السيره 3 / 280 - 281 . + مجلسى / بحار 19 / 271 + 21 / 94 .